تبلیغات
خــ ''ـ ــــو'اب 'و خیـ 'ـ ـــ'ــا'ل - یک آپ استثنایی...


خــ ''ـ ــــو'اب 'و خیـ 'ـ ـــ'ــا'ل

...قشنگترین عشق نگاه خداوند بر بندگان است تو را به همان نگاه می سپارم

توصیه میکنم این آپ تا آخر بخونید..خیلی قشنگ و جالبه..خیلی هم براش وقت گذاشتم

-------------
------------------------



اول یک داستان بسیار زیبا


شاگردی از استادش پرسید:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم وبه امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم."
استاد گفت:" عشق یعنی همین! "

شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم یعنی همین!!



و اما ...
یک شعر بسیار بسیار زیبا از دوست چندین وچند ساله و شاعرم
" مجید " جون
()
جووووون من با حس و حوصله بخون


" دنیای من اینه "

  تـــــو ایـــــن روزای پــوچ و تــو خـــالی 
  دنیــــای مــن با غصـــه درگـــیــــره !!   
  هیشــــکی زبونـــم رو نمی فــهمـــه .... 
  هیشـــکی ســــراغ از مـــن نــــمی گیــــره !! 
انگـــار قهـــــرم بــا همـــه دنیــــا ... !!! 
 
  وقتــــی وجــــودم از تـــــو لبریــــزه ... 
  دور از تـــو هرکی توی چشــــم من
  مثلــــه یه دیـــواره که می ریـــــزه !! 
  این روزها تنهـــا و بی حالــــم 
  هیشـــکی نمی دونــــه ازت دورم ! 
  با فــ ــاصــ ـله خـــو می کنــم هر روز 
  هیشــــکی نمی فهمـــه که مجبــــورم !! 
  گاهـــی شبیــــه نقطــه چیـــن میشــــم
  رو عکس تـــو چشمامـــو می بنــــدم 
  گاهـــی شبـــو با گریـــه می ســـازم 
  گاهـــی تـــــو گریــه سیـــر مـــی خنــدم !!! 
هر روز کـــم میشــم از ایــــن بودن
مثـــل یـــه ســــایـــه از تــن دیــــوار ... !! 
دنیـــــای مـــن اینــه بـــدون تـــو ... 
  عکـــس و مـــن و تنهایـــی و سیــگار !! 
می خـــوام فراموشـــم بشـــــی امــــا 
  بارون و بـــی خـــوابی نمـــــی ذاره 
یـــک حـــس بـــی معنی بهــــم میگــــه : 

این قصه پایان بدی داره ... !! 

  این قصـــه پایان بــــدی داره ... !! 

  
این قصــــــه پایان بــــــدی داره ... !! 




***

اینم ی عکس باحال از منو مجید...




و

در آخر :


ای کاش نگذاریم دیر شود ...!...

شراب خواستم... گفت : " ممنوع است " آغوش خواستم... گفت : " ممنوع است" بوسه خواستم... گفت : " ممنوع است " نگاه خواستم... گفت: " ممنوع است " نفس خواستم... گفت  "ممنوع است " ... حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ، با یک بطری پر از گلاب ، آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ، سنگ سرد مزارم را و چه نــاســـزاوار  عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ، نگاه می کند و

در حسرت نفس هایی میتوانستیم در کنار هم بکشیم ،

به آرامی اشک می ریزد...


ی راهی پیش روم وا کن!!

دوباره فکر آغازم...


راستی این دوست من مجید با این که nتا وب داره باز ی وب دیگه زده به وبش سر بزنید...سفارش شده هستااااا...


.::به همین سادگی::.

من میرم ولی منتظر نظرهاتون هستم




نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند 1390 ساعت 03:19 ق.ظ به قلم امیرحسن |نظرات


Design By AmirHasaN