تبلیغات
خــ ''ـ ــــو'اب 'و خیـ 'ـ ـــ'ــا'ل - گذشته ها گذشته…


خــ ''ـ ــــو'اب 'و خیـ 'ـ ـــ'ــا'ل

...قشنگترین عشق نگاه خداوند بر بندگان است تو را به همان نگاه می سپارم

پیری برای جمعی سخن میراند…
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردندر مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 11:00 ق.ظ به قلم امیرحسن |نظرات


Design By AmirHasaN